![]() |
![]() |
|
|
چهل روز صبح آمد و خورشید نتابید چهل روز همراه من آمد سر خورشید چهل روز در دفتر نقاشی تاریخ دو دستم طرحی زد و از خون تو پاشید چهل روز من تشنه ی لبخند تو بودم ولی ای عشق جز غصه بر این تشنه نبارید چهل روز *** با خواهر خود حرف بزن ای تن بی سر! شاید که بگوید که چه ها دید چهل روز تصویر زمین خوردن تو در سر او ماند این بود دلیلش که نخوابید چهل روز هر کس که نگاهش به من و بی کسی ام خورد با هلهله ای کف زد و رقصید چهل روز این چشم اگر کور شده دست خودش نیست رخ نیلی و لب پاره ترا دید چهل روز *** برخیز نگاهت کنم و اشک بریزم این بغض در این حنجره پوسید چهل روز حسن اسحاقی |
|
+ حرفاي زيادي در
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390طرفاي 20:55 از حسن اسحاقی |
|
|
باید تمام اهل دنیا تشنه باشند وقتی که ماهی های دریا تشنه باشند قانون مردان دل از کف داده اینست: از آب بردارند اما تشنه باشند سلام وبلاگ شعرهای آیینی من به روز شد |
|
+ حرفاي زيادي در
سه شنبه یکم آذر 1390طرفاي 12:2 از حسن اسحاقی |
|
|
+ حرفاي زيادي در
سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390طرفاي 15:39 از حسن اسحاقی |
|
|
بالاخره سلام ۲۳ ساله می شوم. به خاطر خواهر عزیز تر از قلبم:
نکته:بااینکه قابل نیستند ولی خواهشا بدون ذکر منبع و اسم شاعر از شعرهام استفاده نکنید
اشتباه تو افتاده بود چشم دلم در گناه تو راهی نمانده بود به غیر از نگاه تو تقصیر من نبود، صدایم زدی و بعد درگیر عشق شد دلم از اشتباه تو چشمانمان که خورد به هم زیر و رو شدیم دلگیرم از نگاه خودم، از نگاه تو ... یادت که هست آن شب برفی که ابرها می خواستند محو شود روی ماه تو آن لحظه ای که سمت تو آمد دو دست من... با من چه کرد جمله ی"از من نخواه" تو! ... از تو نخواستم که بمانی کنار من آرام رد شدی و مرا کشت آه تو... آه از امید دیدن تو... آه از این خیال آه از همین دو چشم که دادم به راه تو دارم عبور می کنم از خاطرات خود یادت به خیر... رد شدم از ایستگاه تو حسن اسحاقی- خرداد 90 |
|
+ حرفاي زيادي در
شنبه بیست و یکم خرداد 1390طرفاي 16:10 از حسن اسحاقی |
|
|
سلام وبلاگ شعرهای آیینی من با شعر قصه ی دریا به روز شد |
|
+ حرفاي زيادي در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390طرفاي 23:12 از حسن اسحاقی |
|
|
سلام
شعر اربعین حسینی کلیک کنید:دانلود شعر خوانی من(با چند کودک)
وبلاگ شعرهای آیینی من با شعر "چهل روز" به مناسبت اربعین حضرت ثار الله(ع) به روز شد
التماس دعا!!! لطفا کلیک کنید: |
|
+ حرفاي زيادي در
یکشنبه سوم بهمن 1389طرفاي 21:58 از حسن اسحاقی |
|
|
دوستانی که کامنت میذارن لطف کنن آدرس وبشونو بنویسن که ناراحت نشن چرا سر نزدم آدرس شعرهای آیینی من من عوض شد نکته:بااینکه قابل نیستند ولی خواهشا بدون ذکر منبع و اسم شاعر از شعرهام استفاده نکنید سلام طاعات قبول هنوز نفس می کشم ببخشید بخاطر.... این شعر یکساله شده: دنیا عقب کشید آدم که در میانه ی دعوا عقب کشید افتاد سیب سرخی و حوا عقب کشید من ماندم و تو ماندی و این سیب ناتمام من ماندم و تو ماندی و دنیا عقب کشید امشب به یاد لحظه ی اول که دیدمت قلبم دوباره ساعت خود را عقب کشید: یادش به خیر، نور تو چشم مرا که زد- خورشید هم برای تماشا عقب کشید پایت به سمتم آمد و دستت به دست من... قلبت میان همهمه اما عقب کشید شاید که از نگاه خیابان دلت گرفت شاید برای زخم زبانها عقب کشید مردم چه زود خلوت ما را به هم زدند من ماندم و تو رفتی و دنیا عقب کشید شهریور 88 – حسن اسحاقی
|
|
+ حرفاي زيادي در
جمعه نوزدهم شهریور 1389طرفاي 17:50 از حسن اسحاقی |
|
|
سلام دانلود کلیپ تصویری شعر خوانی من / کرج(بهمن 88) (روی لینک کلیک راست و سپس گزینه Save link as…را انتخاب کنید) ناگهان سایه ی خورشید به صحرا افتاد....... |
|
+ حرفاي زيادي در
چهارشنبه پنجم اسفند 1388طرفاي 21:8 از حسن اسحاقی |
|
|
سلام تا امسال نه همدان رفته بودم نه شیراز امسال دوبار همدان رفتم و قرار است دومین شیرازم را هم ماه بعد برم این کنگره ها خیلی تجربه های خوبیه ولی گاهی بدیهایی هم داره که به خاطرشون ...نگم بهتره زیاد حرف زدم...
به خاطر سعید دشتی: حالا که خواب رفته دلم... حالا که خواب رفته دلم بی صدا برو آرام رد شو از من و بی اعتنا برو!
اینبار حرفهای دل من نگفتنیست اینبار را نپرس چرا و کجا؟!...برو!
از نو تمام خاطره ها را مرور کن! اصلا نیا به قلب من از ابتدا! برو!
اصلا خیال کن که دلت جای دیگریست اصلا خیال کن که ندیدی مرا برو!
بعد از تو هیچ کس به دلم سر نمی زند در را ببند پشت سرت، بی صدا برو! اردیبهشت 88-حسن اسحاقی
|
|
+ حرفاي زيادي در
دوشنبه نوزدهم بهمن 1388طرفاي 0:25 از حسن اسحاقی |
|
|
خسته این جزر و مدها را تلاطم خسته کرده مهتاب و دریا را تفاهم خسته کرده شادی کجا ؟ اینجا کجا ؟ خنده کدام است؟! لبهام را بار تبسم خسته کرده باید سکوت سینه ام را بشکنم باز بغض مرا لبخند مردم خسته کرده دنیا! رها کن دستهایم را،بیفتم دیگر غرورم را ترحم خسته کرده دیگر چه باید خورد تا رانده شد از خاک؟! وقتی دهان را طعم گندم خسته کرده مهر ماه87-حسن اسحاقی
|
|
+ حرفاي زيادي در
سه شنبه سوم آذر 1388طرفاي 20:25 از حسن اسحاقی |
|
|
طرح جلد بابا يه ايميلم به ما بزن انباري وبلاگ |
| يه بنده خدا |
حسن اسحاقی
متولد 22خرداد67 کرج دانشجوی مدیریت صنعتی از اردیبهشت 85 شعر کار می کنم از دیماه 85 هم وبلاگ مینویسم گاهی دلم برای خودم تنگ می شود گاهی دلم بهانه ی دیگر میاورد همین... |
| دوستان |
|
iranpasand modirhe بوی زندگی mehrala عشق و مرگ عطا علی تروجان هويجوري
|