![]() |
![]() |
|
|
پر کرده تمام آسمان را بغضی سنگین شده در گلوی دنیا بغضی پر کرده از/عذ آب دستهایش را مرد لبخند بلب نشانده اما بغضی... او می رود و می شکند هر گامش در دخترکی سه ساله اینجا بغضی شمشیر بدست و چشمهایش بر اوست یا دست خودش می شکند یا بغضی او مانده و مشکی که به دندان دارد مشکی که در آن نمانده الا بغضی ای کاش...و ای کاش کمی فرصت داشت اندازه یک گریه و حتی بغضی حالا که بروی خاک ماهم افتاد بالای سرش نشسته زهرا, بغضی... در گوش تمام آسمانها امروز پیچید صدای یا اخا با بغضی روزی که غزل شکست پشتش چونکه تنها شدو بی امید سقا, بغضی... مشق شب بچه ها همین است, همین برگرد عمو و آب...بابا... بغضی...
|
|
+ حرفاي زيادي در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386طرفاي 12:46 از حسن اسحاقی |
|
|
طرح جلد بابا يه ايميلم به ما بزن انباري وبلاگ |
| يه بنده خدا |
حسن اسحاقی
متولد خرداد67 کرج دانشجوی مدیریت صنعتی از اردیبهشت 85 شعر کار می کنم از دیماه 85 هم وبلاگ مینویسم همین... |
| دوستان |
|
modirhe بوی زندگی mehrala عشق و مرگ عطا علی تروجان هويجوري
|
| هر چي تا حالا نوشتم |
|
تیر 1387 اسفند 1386 دی 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |